تبليغاتX
جام می
درک این مطلب برای من سخته که چه طور عناصر تشکیل دهنده یک جامعه گاهی به شکلی رفتار می کنند که به ضرر اکثریت منجر میشه. البته از یک طرف چون برای این پدیده مثال های زیادی مشناسیم فکر می کنیم که خود پدیده رو هم درک کردیم.

البته این یکی از ارزوهای علوم مختلف است که توجیحاتی از حالت عمومی یک نظام بر اساس عناصر تشکیل دهنده ان نظام بدست بدن.

تویه فیزیک که خیلی خیلی ساده تر از یک سیستم اجتماعی هست هنوز خیلی موفق نشده ایم اما تفاوت هایی بنیادی وتشابه هایی نهان بین اتم ها و انسان ها در نوع رفتار در یک سیستم وجود داره

یکیش که یکم هم جنبه پرادوکسی داره اینه که وقتی به اتم ها فکر میکنیم اونا رو فاقد شعور در نظر میگیریم اما فرض اولیه در مورد انسان ها دارا بودن شعوره اینو میشه مثالی از تفاوت ها در نظر گرفت وحالا شباهت نهان در مثال معروف گله بز نمایان میشه (بز اول که پرید ...) جالبه این یکی از مکانیزم های مهم برای بقای حیاط وحفظ اکثریت که تا حدی غریزی ه در مورد انسانی مورد شماتت قرار می گیره و در مورد یه گله ماهی عامل بقاست.

آیا میشه گفت که جامعه دو حالت داره حالت ساده (نه شاید به لحاظ پیشبینی بلکه به لحاظ قوانین حاکم) که همون گله با غرایز از پیش تعریف شده برای هر عنصر و حالت کاملا هوشی ناشی از پیشبینی

و آینده نگری صرفا عقلی ( جای بحث داره چون در حالت اول هدف روشن حفظ اکثریت اما در حالت دوم ممکن به آشوب ختم بشه هر فرد به طور کاملا هوشمندانه به نفع خودش کار کنه و نهایتا با فرض توان برابر به نوعی قوانین اخلاقی وضع کنه!!!)---->منتج به جامعه اخلاقی با تابعیت از میزان قدرت هر طبقه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:49  توسط صدیق   | 

پیش نوشت! :اینکه این سومین نوشته ای که در مورد هوش می نویسم به این معنا نیست که شب و روز دارم به این قضیه فکر می کنم. هر چند وقت یادم می افته که یه چیزی از قلم افتاده بنابراین چند تیکه  میشه.

 

به نظر من هوش در سیستم تکاملی حیاط این توانایی رو به موجود هوشمند میده که مسیله حل کنه مخصوصا مسایلی که قبلا مشابهی نداشته اینجا دونکته هست که خودم هم جواب دقیقی براشون ندارم یکی اینکه افعال پیچیده ای که به غریزه نسبت داده میشه تکلیفشون چیه و مهمتر اینکه فرضا ما یه موجود رو به یه مکان جدید منتقل می کنیم انطباق نسل اول هوش محسوب میشه بنا به چیزی که من گفتم چون فهمیده چطور در محیط جدید با مسایل مختلف کنار بیاد اما نسل های بعد تکلیفشون چیه که از روی غریزه عمل می کنند (این دو نکته خیلی به هم نزدیک هستند و تا حدودی یکی حالت کلی دیگری یه).

حالا یکی از توانایی های مهم برای اینکه موجود توانایی حل مسیله داشته باشه اینه که توانایی حافظه و انطباق شرایط حاظر با یک خاطره قبلی داشته باشه که باعث میشه از طریق برقراری تناظر بین عناصر شرایط حاظر با عناطر شرایط قبلی با نتیجه مشخص در حافطه یه نتیجه بدست بیاره (شاید ریشه منطق و ارتباطات منطقی هم چیزی مشابه این باشه).

اما نکته جالبی که من از این قضیه برداشت میکنم اینه که مجرد سازی هایی که تو ریاضی صورت میگیره مثل نظریه اندازه و فضای متریک و فضای برداری مجرد نتایج همان بخش از توانایی ذهنی ما هستند که تشبیات شاعرانه و برداشت های احساسی ما از مناظر اطراف خود فرق این دو در مواد اولیه است یکی متر و زمین صاف و جهت حرکت و دیگری دریا و صخره و درخت.

 

یه چیز جالب هم در مورد تکامل هوشی یه بار جایی شنیدم که مادرانی که در دوران پر استرس و هیجان زندگی میکنند به طور میانگین فرزندانی باهوش تر خواهند داشت (ظاهرا طبیعت تمایلی برای جلو رفتن و نشوندادن توانایی های نهانش نداره مگه اینکه مجبور بشه شاید چون توانایی هاش اگرچه زیاد اما محدود به ژنوم {یه پست دیگه هم افتادم!!!} یا این یه جور مکانیزم که نیاز به محرک قویی داره که در شرایط عادی فراهم نیست).

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:42  توسط صدیق   | 

چند روز پیش یاد قضیه ای افتادم که بنویسمش اما یدفعه از یادم رفت اما حالا یادم اومده.

مصاحبه با متجاوزان به دختری که چند ضربه چاقو  هم به قربانی زده بودند و همچنین خود قربانی.

نه کاملا دقیق اما اینطور چیزی بود:

قربانی:

ظاهر >> فقط یک بار دیگه از این جور چیزا تو صدا وسیما دیده بودم و اون سر قضیه کنفرانس برلین بود که رقصیدن رو نشون دادند و ...

موهاش تا وسط سر معلوم بود و در تضاد کامل با اصول صدا وسیما.

یقه مانتوش تا پایین روسریش باز بود و بدون هیچ تی شرت یا ...

این ظاهر واقعا از صدا وسیما بعید بود چند بار فکر کردم که مهاجر تی وی یا پی ام سی اما نه برنامه حسینی از شبکه سه بود.

و مصاحبه که ترکیبی از حرفهای سکسی از این دست که مصاحبه کننده می پرسید دقیقا بگو چیکارت کردن -مثلا چطور - تو چطور اسرار و التماس می کردی - از اون کارا باهات کردن یا از این کارا و...

و....

در نهایت خیلی زود مشخص شد که هدف این شو مضحک چیه

سوال آخر>> چرا به شما تجاوز کردند ؟ چون مانتوی کوتاه و تنگ پوشیده بودم

توصیه شما به دخترای هم سنوسال تون چیه؟ مانتوی کوتاه نپوشند

بعدا کاملش می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:31  توسط صدیق   | 

چند باره که وقتی صفحه وبلاگم رو باز می کنم کنار صفحه تو پنجره تبلیغاتی اینو می بینم:

جواهری در قصر نسخه اصلی = غیر سانسوری !!؟ در ۵ دی وی دی

جلو دکه روزنامه فروشی وقتی یه نگاه سرسری به مجلات فاخر ! میندازم همشون از  یانگوم نام می برند یکی داستان زندگیش یکی هم داستان ...

نمی فهمم چرا اینقدر این شخصیت مشهور شد.

ممکن پورناستار باشه اما نه به اندازه مدونا یا بقیه دوستان داخلی و خارجی.

نقشش خیلی کلیشه ای و کاملا صادق در غالب فیلم هندی!

اما وقتی به جامعه نگاه می کنم یه نکته جالب توجه رو جلب می کنه هر جور آدمی به یشکل از این شخص برداشت میکنه:

خانم مذهبی ای میگفت خیلی احساسی و نمونه فیلم خانوادگی!

یه برادر که به این شخصیت به چشم نه خواهری نگاه می کرد یه سری چرند گفت که فکر می کنم منظورش این بود که خیلی کاراکتر سکسی ای است.

شاید علت موفقیت این سریال هم همین باشه.

من که خوشم نمیاد مثل برنامه کودک خیلی کلیشه ای وهندی و نمونه موفق سریال اشک عوام درار که میشه نشست جلوی تلویزیون و تخمه شیکوند.

فردا از شبکه دو پخش میشه هون زمونی که یه موقع قصه های جزیره و شرلوک هلمز پخش می شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:12  توسط صدیق   | 

یه مدت بود که جوگیر این ساختار های ریاضی شده بودم و به شدت تحسینش می کردم که چطور کاملا "اکسیوماتیک" اونم با چند تا فرض اولیه ساده اینطور ساختار هایی ساخته می شه و اینقدر هم کاربرد وسیعی دارند مثلا :

با تعریف ضرب داخلی-فضای متریک  کامل و همین حسابان --->آنالیز تابعی !!!

و خیلی چیزای دیگه که من "بیلمیرم".

اما چند روزی که فکر می کنم ما کار خاصی نمی کنیم جز اینکه اول نمی فهمیم این چند تعریف ساده چه معنایی داره و وقتی می فهمیم که چه تبعاتی دارند میگیم یه ساختار ساختیم (در ست مثل بازی بزرگترا با نونهال ها که صورتشونو با دستشون می پوشونن و وقتی که دستشونو ور می دارند نونهال مثالی ما متعجب میشه!)

بنابراین نا متناهی ساختار و جود ممکن داشته با شه (حدس بیضوی من در فضای ۳ بعدی <>حدس پوانکاره) که خواص جالبی داشته باشند اما اینجاست که باید واقع گرا شد چون این ساختارها در حقیقت هرکدام به برسی یک خاصیت از اجداد فیزیکی خود می پردازند.

اما انصافا یه جاهایی از زیاضی خیلی با حاله یکیش تعریف فضای توپولوژیک {خودم بلد نیستم مردم میگن} و دومیش اینه :

اگه بخواید اعداد  حقیقی رو تعریف کنید چی میگید؟(واضحا نه به یه کودک که از اول خطکش و ... مثال بزنید اگر چه اصلش هم به نوعی اونه اما این یکی خیلی شیک و ژیگولو تر کلاس هم داره)--->میدان مرتب کامل که دقیقا اعداد حقیقی میشه.

حالا نطر شما چیه فکر می کنید که حس من چرند یا یکمی منطقی؟

 

پا نوشت: من مینویسم که خونده بشه بنابراین از الگوی برای خودم نوشتن و در ودیوار پیروی نمکنم و خوشحال میشم که بتونیم در این جور مسایل بحث کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:33  توسط صدیق   | 

بلاخره کوزه گر در گوزه افتاد....     "I love XXX

داشتم رد می شدم یهو مثل اینکه برق ۲۲۰ (۱۸۰) ولتی با فرکانس ۶۰ (؟؟) منو گرفته باشه خشکم زد

فقط یه لحظه چشمم به اون افتاد بسیار زیبا بود واقعا نظر بدی نسبت به اون ندارم و فقط چهرشو تحسین می کنم احساس کردو که اون زیبا ترین موجود دنیاست جالب بود هرچی که بیشتر به اون نگاه می کردم اون هم بیشتر به من خیره می شد وانگار که احساسات من فورا به اون هم القا می شد

به کلی گذر زمان رو فراموش کرده بودم.

چه تجربه احساسی با شکوهی بود.

مهشر بود.

اما افسوس و صد افسوس که محکوم به فنا.

ناگها تلفن زنگ زد و من مجبور شدم از جلوی آینه برم کنار!!!

امید وارم که حسابی سر کار رفته باشید.

 

نتیجه اخلاقی: با دست خیس سشوارو ور ندارید و خود شیفته هم نباشید چون هیچ کدوممون هیچ ... نیستیم اگه مخالفید عکستون رو تو روزنامه "شهر ویندزور " چاپ کنید تازه پول هم تو این کار هست

 (اما من توصیه نمی کنم!!!) و من فیلم "تریپل ایکس" رو خیلی دوست دارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:42  توسط صدیق   | 

همیشه از اینکه کاری رو که نمیدونم چه سیستمیه (بهم بگن لینو بزار اینجا و اونو وردار و... وکاری نداشته باش چرا و برای چی اینطوری) متنفر بودم و فقط محدودیت زمان و... منو وادار با انجام این جور کارا می کرد.

داشتم در مورد زندگی فکر می کردم احساس کردم کل زندگی هم یه جورایی اینجوریه پس بهتر که کلا فراموشش کنم و هون کاری رو کنم که گفته میشه "اینو بزارم اونجا و اونو بردارم خودش درست میشه و زندگی هم میگذره! "

از یطرف هم احساس می کنم که زندگی شبیه "اپلای " وقتی که تموم میشه تازه به طور کامل یادش گرفتی اما دیگه اینکه یادش گرفتی به درد خودت نمی خوره و برای بقیه سودمند ولی همیشه اینجور بوده که اگرچه این بقیه تا حدی به حرفات توجه می کنند اما نهایتا باید خودشون هم این مسیرو طی کنند تا یاد بگدرن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:28  توسط صدیق   | 

وقتی که اون پست در مورد هوش و طیف می نوشتم خیلی وقت بود که از زمانی که در این باره فکر کرده بودم می گذشت و طبعا نتیجه خیلی پراکنده شد حالا می خوام یکی منطمش کنم:

اولا اینکه گفته بودم طیف هوش که دقیقترش طیف عکس العمل موجودات زنده است.

۲وما حرفی که در مورد پایگاه داده و بازی کامپیوتری شطرنج زدم خیلی کامل یا شاید دقیق نبود.

خوب حالا اصلاحیه (شکل منظم فوق الذکر):

تعریف هوش: ؟؟؟

شاید با چند آزمایش که شامل دادن عمل (داده ورودی) و ارزیابی عکس العمل "جعبه سیاه" بتوان معیاری به صورت پیچیدگی عکس العمل و متناسب با هوش ارایه کرد یا اینکه یک "جعبه سیاه" توانایی حل مسیله با چه حد پیچیدگی را داشته باشد و...

بنابراین در مثال شطرنج اگر ما با رایانه ای سر وکار داشته باشیم که "درخت شطرنج" (مجموعه همه بازی های ممکن) را بداند آیا هوشمند است؟ جواب من این است که این آزمون کافی نیست یا به نوعی این آزمون سوخته! تصور من اینه که چون ما یک کیفیت کلی رو  (هوش) با یک سری مظاهر از آن بررسی و تعریف می کنیم (آزمون ها) باید در انتخاب آزمون دقت کرد و آزمونی را انتخاب کرد که به نوعی این خاصیت کلی رو در باطن داشته باشه {از اول یه تعریف خوش تعریف من رو از این به در ودیوار زدن نجات می داد }.

در همین مثال شطرنج من معتقدم که اگر کلی گرایانه بازی کنیم می بریم چون اون نمی تونه معنی حرکات بلند مدت رو بفهمه (مگر در صورتی که خیلی در پیشبینی جلو بره یا تا حد خوبی درخت رو بدونه) و ما ها اسم این حل مسایل غیر سیستماتیک (ظاهرا وبا تعریف حال حاظر از الگوریتم) رو هوش میزاریم.

وقتی تو لیست اسامی دانشجو های بلاد کفر! دنبال اسم ایرانی می گشتم با خودم فکر کردم چه طور اینو یه جور "جست و جو" کنم اما دیدم اینم یکی از اون مسایل به قول کامپیوتر ساینتیست ها نمایی ( نه دقیقا نمایی چون به لحاظ علمی حرفم غلط و از مرتبه ان به یه توانیه) سوال مغز ما چطور این کارو می کنه یا راه حل هایی که در تاریخ علم و مهندسی برای مسایل پیشنهاد شده اند و مظاهر عالی هوش به شمار می رن؟؟؟

نهایتا: از این حرف خودم خیلی خوشم نمیاد و همیشه با این کارا مشکل داشتم اما برای بیان فکرم راه دیگه ای ندارم>>

الگوریتم ها در علوم کامپیوتر کلاسیک هستند (دنیا فقط به دودسته کوانتم و کلاسیک تجزیه نمیشه)

شاید الگوریتم هایی برای هوش وجود داشته باشه همینطور برای تایمینگ و ...

یعنی باید الگوردتم رو دباره و دقیقتر تعریف کرد و از این جور شاید و باید های روی معده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:12  توسط صدیق   | 

This is an interesting point in history of mathematics and theorem development:<<

There is a theorem in mathematical analysis named Heine-Borel theorem (Heine first proposed it and Borel modified it later), Heine proposed its first in 1872 one year after the birth of Borel 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:28  توسط صدیق   | 

چند روز پیش با پیام و مهرداد در حال تناول غذای لذیذ بوفه و تماشای گربه ای که با حرکات با وقار از ما کمی غذا دریوزگی می کرد در مورد هوش حیوانات و مخصوصا نمونه ای که در کمتر از یک متری ما بود صحبت می کردیم.

نکات اصلی اون صحبت فکر می کنم اینها بود:

یک کروکدیل 6 متری مغزی به اندازه دو بند انگشت داره و در حقیقت بیشتر یه مکانیزم بیولوژیکی پیشرفته ست. به این نتیجه رسیدیم که گربه از سگ با هوش تر (مطمین نیستم) و ...

جایی هم شنیدم که به جز انسان فقط یک نوع میمون وجود داره که خود ارضایی می کنه و اینو دلیل هوش اون می دونند.

و دلفین ها هم تنها مو جوداتی به غیر انسان ها هستند که برای لذت سکس می کنند {که همه اینها جای بحث داره}

و نتیجه اینکه یک طیف وجود داره که از میکرو ارگانیزم ها شروع می شه و به ماها میرسه. دو سر طیف تا دی متضاد همدیگست

جال لب که ما در دنیای رایانه ها که مبتنی بر الگوریتم ها و مکانیزم هاست نتونستیم الگوریتمی برای هوش پیدا کنیم. سال پیش سر سخنرانی دکتر نسرین تو مرکز فلسفه علم بحثی در این مورد به وجود اومد که نامزد هوش مصنوعی یا یه نوع تعریف هوش مثال ساده اون به نظر من مثل اولین برنامه هایی است که در ابتدای برنامه نویسی می نویسیم (اسمتو بگو-> سلام ...) یا سیستم پاسخ گویی خودکار تلفنی که به نظر من چون یه بانک داده محدود دارن هوشمند محسوب نمی شوند شاید هم اگه بانک داده هاشون بزرگ بشه هوشمند بشن؟! چندی پیش تو یه برنامه علمی دیدم که تو اکسفورد دارند یه بانک داده بزرگ جمع می کنند تا شاید نامزد اولین هوش مصنوعی باشه این کار واقعا بزرگه مثلا این بانک به این شکل که نه فقط کلمات بلکه ارتباط اونا رو هم داره (دهن->دندان+لثه+فک و دندان->...) یه درخت مثل درخت شطرنج بعضی از بازیهای شطرنج به صورت کاملا نمایی از مرتبه دایره لغات!!!

تا حدی هم منطقی به نظر میرسه چون کودکان عموما زود تر متقاعد میشند که مثلا فلان عروسک متحرک زنده است (ممکن دلیل دیگه ای داشته باشه و این مثال مثال خوبی نباشه اما منظورم چیزایی مثل این یا مترسکه و...)

اگر چه این موضوع خیلی جالبه و تمام اطلاعات من همینه اما نکته جالب تر برای من این خاصیت طیفی که در مورد هوش کفتم منظورم خود این خاصیت ظیف که دو سرش متضاد یا تا حدی نا متشابه هستند مثال دیگش حس ما نسبت به تعریف حیاط علف خوار ها گاو و گوسفند و... نمی خورند اما سبزیجات می خورند اماهر دوی اینا اشکال مختلف حیاط هستند (ادامه نمیدم چون ممکن کارم به آدم خواری برسه یا اینکه نفس هم نکشم که باکتریای هوا یا سلول مری یا گلوم پاره نشه)

شاید این خیلی عجیب نباشه و اونقدرکه من فکر می کنم پرادوکسی نباشه و این تصور غلط ما در مورد تضاد دو سر طیف باشه.

خوب از تایپ کردن خسته شدم و بنابراین دیگه ادامه نمی دم.

پی نوشت: من عموما خوب مثال نمی زنم و منظورم رو خوب بیان نمی کنم در مثال مناقشه نکنید. اما نظر حتما بدید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:16  توسط صدیق   | 

خوندن این به افراد روی ۱۸ سال که معنی اینا رو می فهمن توصیه نمیشه.

قسمت اول:

نتیجه یک اشتباه مشخص میکنه که اون اشتباه اشتباه بزرگی بوده یا نه!

با یکی از دوستان مشورت کردم که دانشگاه براک برم یا نه به این دوست گفتم که قول پذیرش از وسترن انتاریو هم دارم نصایح این دوست شک من را برطرف کرد و شاید هم منو جوگیر کرد اماهمه چی از اول هم مشخص بود مقایسه با نتیجه ای کاملا واضح.

من یک ماه پیش اولین ریسکم کردم ظاهرا از ریسک کردن داره خوشم میاد شاید چون تا حالا نتیجه بدی نگرفتم حالا هم میخوام این کار و بکنم اگه نامه پذیرشم رو زود بدن براک رو رد می کنم!

اما چون ادم خیلی خوشبینی هستم می دونم که کارم کاملا غلط اگه این اطلاعات رو ۲ ماه پیش داشتم چه خوب می بود.

باید اعتراف کنم که خودم هم نمی فهمم که چی دارم مینویسم.

خوابم میاد و بدتر از اون یه عالمه فکر تو مغزم در حال سیال هستند (اسهال مغزی مزمن که چارش یکم گچ).

نتیجه اخلاقی زیاد به افکار روان فکر نکنید مغزتون اسهال می گیره یه حالت دیگم شبیه چت مغزی ممکن پیش بیاد که اسمش یادم نمیاد.

پا نوشت: خیلی بیکاری که تا اینجا نشستی و خوندی من کم آوردم.

to be continue....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 0:43  توسط صدیق   | 

همین حالا داشتم کتاب "رید" که یک کتاب ریاضی فیزیک رو می خوندم (ورق مي زدم). مروری بر یک ساختار ریاضی مهم که قبلا هم بارها دیده بودم به نام "فضای متریک". یاد حرفهایی که استاد این درس سر کلاس می گفت افتادم "مطالب ظاهرا ساده است اما واقعا پیچیده هستند" .

حالا دید نسبتا کاملتری نسبت به حرف دکتر رنجبر دارم مطالب ظاهری ساده دارند چون ما با شهود روزمره خود آنها راارزیابی می کنیم اما پیچیده اند چون قرار نیست که منحصر به همین دنیای شهودی ما باشند باید کامل تر . مجرد ترباشند تا کاربرد بیشتری داشته باشند. نتيجه درست و فهم اساسي حاصل تناسب همزمان اين دو ديد متضاد است.

در همین لحظه که داشتم به این مطالب فکر می کردم و به موسیقی "لایت" گوش می دادم و اینکه چه رابطه ای باید میان شهود و استدلال صرف باشد و ناگهان یاد کلمه "هارمونیک" افتادم چه کلمه زیبایی .نميگم تناسب يا توازن چون "هارموني" من رو ياد موسيقي ميندازه كه به نظر من ظرافت بخصوصي داره و...

این بود یک لحظه" احساسی – الکی علمی" در زندگی روزمره من. يا شايد علايم از جنون آني ؟؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:16  توسط صدیق   | 

A Short Cute Story
Father: I want you to marry a girl of my choice
Son: "I will choose my own bride!"
Father: "But the girl is Bill Gatess daughter."
Son: "Well, in that case...ok"
 
Next, Father approaches Bill Gates.
Father: "I have a husband for your daughter."
Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
Father: "But this young man is a vice-president of
the World Bank."
Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
Finally Father goes to see the president of the World Bank.
Father: "I have a young man to be recommended as
a vice-president. "
President: "But I already have more vice- presidents
than I need!"
Father: "But this young man is Bill Gatess son-in-law."
President: "Ah, in that case...ok"
This is how business is done!!
 
Moral:   Even If you have nothing, You can get
Anything. But your attitude should be positive
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:31  توسط صدیق   |