دو نوازی بیگچه خانی و فرنما!دایره فرنما و تار بیگچه خانی. توصیه میشود داونلود کنید 8Mb!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:28  توسط صدیق
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:49  توسط صدیق
|
این نوشته را در حالی مینویسم که نه خسته هستم نه عاشق در حالی مینویسم که به موسیقی ای که اگر بلندگو هایتان را روشن کنید میشنوید گوش میکنم.احساس میکنم که وجودم را سرشار از امید میکند امید زندگی.
از سال ها پیش بزرگترین آرزویی که در زندگی داشتم این بود که هر زمان که عمرم به پایان رسید و به عقب نگاه کنم خاطرات زندگیم حسی در من ایجاد کنند درست مثل این موسیقی یا "untill the last moment" یانی.
چند سالی است که بی هیچ هدفی فقط زندگی روزمره ای برای خودم فراهم کرده ام و این سوال را که من راهم در میان این همنوعان در میان این موجودات در این دنیا کدام است به فراموشی می سپارم.
مدتی است که گاهی در حین گوش دادن به یک قطعه موسیقی احساس میکنم که میدانم یا شاید حس میکنم که زندگی من چه باشد مرا راضی میکند. چیزی است که نمی توانم بیان کنم.
چه خوب بود اگر میتوانستم بنوازم بسرایم همراهی کنم با نوازندگان با یک نوازنده سه تار یا تار یا یک پیانیست یا ویولونیست که با احساس در حال نواختن است. چقدر باشکوه است در چشم انسان های دیگر نگاه کنی و بی آنکه کلمه ای بگویی رسا تر از هر کلامی احساساتت را به انان بگویی.
وقتی به کنار دریاچه اوناریو رفته بودم و غروب خورشید را تماشا میکردم در تنهایی که هیچ کسی نبود چقدر دلم میخواست که احساسم رابیان کنم اما فقط توانستم عکس بگیرم همین.
دیدن طلوع یا غروب با شنیدن موسیقی باعث میشود که همه مشکلاتم را فراموش کنم و عمیقا احساس آرامش کنم. میخواهم با این تصویر و این موسیقی تا حدی حسم را بیان کنم.

+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:48  توسط صدیق
|
به صورت اتفاقی به یک آلبوم از کار های این گروه برخوردم من که خیلی خوشم آومد.
اگه حال خوندن این لینک رو ندارید این خلاصه ای از اول اون لینک هستش:
Rondò Veneziano is an Italian chamber
orchestra incorporating a rock-style rhythm section of
synthesizer,
bass guitar and
drums, directed by Maestro
Gian Piero Reverberi. It has produced as of
2005 26 musical albums, almost one for each year since its founding in
1979پی نوشت: به نظر شما کدامیک از این موارد نقش عمده تری در زندگی حال حاظر شما دارد؟
Google +its servisces
Wikipedia
Microsoft softwares
خط دایال آپ با سرعت اسمی 54K اما سرعت عملی ... بر ثانیه.
به هرکسی که یکی از دو گزینه اول رو انتخاب کنه از طرف اون کمپانی من بهش مدتی استفاده مجانی از امکانات مجانی اون شرکت رو ارایه میکنم. و برای کسانی که گزینه سوم رو انتخاب میکنند صبر علیم و عمر نوح آرزو میکنم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:46  توسط صدیق
|
در حکایات آمده است که چون امام صدیق الصالحین ز مکتب برون گشت و عزم دالان کیمیاگران که "لبش" در ماورای شامات خوانند کرد در راه به شیخ ادوارد برخورد. شیخ نعره ها زد و چند برگی مکتوب که این را از نیای بزرگم به میراث دارم و حال به تو دهم تا دانشی از آن بیاندوزی و سپاس گذار ما باشی. من نیز چون بنده سیم و زر های ماهیانه شده ام پذیرفتم.
و حال داستان مکتوبات:
اگر یک کره را در راستای یک محور مثلا محور "زد" بکشیم (اسکیل کنیم) به بیضی گون میرسیم شیخ مارا پندی داد تا از نادانی ای که در ان مکتب لعنتی کثیف بر ما در 4 سال عارض گشته بود برهاند که بسیار اموزنده بود بدین قرار:
مساحت سطح بیضی گون همان مساحت سطح کره اولیه است واسکیل کردن مساحت را تغییر نمی دهد!!!
اگر چه من در نهایت به ایشان با نشان دادن 3 سایت معتبر ریاضی نشان دادم که همه دنیا در اشتباهی فاحش به سر می برند و ایشان انتگرال حجم را نوشت و گفت که این انتگرال که خیلی ساده است مگر میشود جوابی انالیتیک (منطورش از جنس توابع اولیه و ترکیبشان) نباشد.
حالا بنا دارم که به اتفاق ایشان در حین ریسرچ بیضوی خود کمی هم اگر مجال باشد حسابان و نطریه اندازه را اصلاح کنیم.
اصولا هر روز کشفی در براک به وقوع می پیوندد چندی پیش هم استادی شرایط مرزی برای موج الکترو مغناطیسی نوشت که همه چیز پیوسته بود و ادعا می کرد که من 3 سال پیش سر کلاس بدست آوردم که شکست نتیجه شرایط مرزی نیست. عجب!!!
من به خاطر همین خنگ موندم که از اول تو براک تحصیل نکردم.
اینا هر کدومشون اون موسسه ضلع شمال غربی تقاطع جناح فضل الله رو تنهایی حریفن (آسایشگاه روانی آزادی!)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:39  توسط صدیق
|
مصاحبه سنت بوشمصل همیشه باید گفت "روتو رو برم اقا موشه!"
...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:19  توسط صدیق
|
امروز آقایی از دانشگاه وسترن اونتاریو به براک آمد و در مورد کار تخصصیش که استفاده از رادار در مطالعات جوی و حتی شهاب سنگ ها و... بود توضیحاتی داد در پایان هم همراه صرف عصرانه در دانشکده با ایشان و اساتید دانشکده صحبت کوتاهی داشتم جالب بود در یک محیط دوستانه و مزین به خوراکی! ایشان از خاطراتش و اتفاقات جالبی که برایش در طول این چند سال کار افتاده بود تعریف میکرد.
چون من از خاطراتش خیلی لذت بردم تر جیج میدهم که از خاطراتش شروع کنم اما اول کمی در مورد خودش.
این اقا اصالتا استرالیایی بودند و لهجه انگلسی مبسوطی داشتند تا حدی هم شبیه به "روان اتکینسون" اما کچل و کمی فربه تر در طول سمینار من هر لحظه منتظر یک حرکت کمدی از او بودم اگر چه خیلی جدی صحبت می کرد.
او به سبب کارش نقاط مختلف قاره آمریکا و کمی جنوب شرق اسیا را تجربه کرده بود از قطب شمال و ناحیه ای به نام شمال 75 (بالاتر از عرض 75 درجه شمالی - یاد شمال 60 بیافتید این 15 تا بالاتر هستش) تا نزدیک ترین نقاظ در آمریکای جنوبی به قطب جنوب.
از جالب ترین خاطراتش مربوط به مدتی بود که در جزیره ای که تنها سکنه هایش 3 تیم تحقیقاتی پرنده شناسان و لاکپشت شناسان و تیم خودش بوده و مشاهده لاکپشت هایی که تازه سر از تخم در آورده اند و به سمت اقیانوس حرکت کرده اند.
و اینکه مدتی ایشان بالون هایی به همراه یک دستگاه 50000$ به هوا میفرستادند که بعد از ماموریت در فاصله چند 100 کیلومتری به زمین باز میگشته و برای اینکه این دستگاه گران یک بار مصرف نباشد ایشان آدرس دانشگاه وسترن اونتاریو و گروهش به همراه جایزه ای 50$ برای یابنده روی دستگاه قرار میدهد که در دو مورد اتفاق جالبی می افتد یک مورد که کسی از ایالت نیویورک تماش می گیرد که این دستگاه تو سیمش به دور گردن گاو من پیچیده و گاو من را خفه کرده و باید خسارت بدهی که بعد از آن تماس هیچ وقت دوباره تماس نمی گیرد.
و کسی که در کبک دستگاه را در حالی که کمی آسیب دیده و آدرس به جز وسترن اونتاریو کاملا ناخوانا بوده پیدا میکند و میفرستد و چون مشخص نبوده به کجای دانشگاه و دستگاه الکترونیکی داخل جعبه در دفتر پست تصور می کنند که این یک بمب است در آن زمان هم ایشان در ترنتو بوده اند وبی خبر.
در نهایت پلیس شخص فرستنده دستگاه را بازداشت میکند و مورد باز پرسی که این را از کجا پیدا کرده ای و او میگوید که از اسمان!!!
در نهایت به جز جزابیت های عملی و کاربردی این سمینار با فیزیک نسبتا ساده و حتی هزینه ای در حد 50000$ برای هر ایستگاه و در کنار توانایی های این دستگاه ها من به شدت نسبت به کار وزندگی تا حدی ماجرا جویانه ایشان حسادت کردم.
اگر این طور کسی را در ایران و 4 سال پیش ملاقات می کردم به احتمال زیاد الان من هم این کاره میشدم هم فال هم تماشا!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:40  توسط صدیق
|
کسی که حرفت را گوش نمی دهد اما میشنود و تنها منتظر این است که حرفت تمام شود و حرفش را بگوید و گاهی هم مینیمم های اخلاقی را فراموش می کند و وسط حرفت می دود.
کسی که در هر حرف و عملش به دنبال اثبات خود و بیان برتری خودش هست چه اینکه واقعا حرفی برای گفتن داشته باشد چه "سه پایه ای که به چهار پایه های دیگر ایراد بگیرد."
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط صدیق
|
بعد از "ن" پست شکواییه در ذمح براک الان می خواهم کمی حرف کمی جدی و کمتر شخصی در مورد براک بزنم.
قبلا می گفتم:
"براک علامتی سوال در ساختار علمی اینجا"
الان میگم:
"براک نشانی از بخش آموزشی سیستم علمی اینجا" یا "براک یکی از نشانه های سیستم علمی- عمومی اینجا"
قبل از هر چیز یکم عدد رقم: بودجه براک از بودجه شریف بیشتر هستش اما دانشجو هاش کمتر و رشته هاش هم آشرشته تر هست.
دانشجو های کارشناسی در اینجا برای هر نیم درس (نیم کردیت شاید) 500$ می پردازند که بخشیش به جیب ما دانشجویان کارشناسی ارشد وارد میشه (در حد اپسیلون!)
عدد بالا برای دانشجویان کانادایی (تبعه کانادا) صادق هست غیر کانادایی ها 1200$.
دانشگاه ترنتو بودجش در حدود 1 بیلیون $ کمی بیشتر هستش.
حالا چرا "براک نشانی از ..." خیلی ساده هستش چون با یک مقایسه ساده در پراکندگی دانشجو ها در دانشگاه های ایران و کانادا دیده میشه که اونایی که خیلی خیلی کارشون درسته (در این مقایسه تا رتبه سه رقمی کنکور خودمون) میرن ترنتو و حتی اون ور مرز در خاک شیطان بزرگ پیش کامران وفا اینا.
خوباشون همینطوری پر میکنند (بر خلاف ایران که بعد از یه 8-10 دانشگاه گاف علمی خفنی دیده میشه {نرمالایز به خود دانشگاه های ایران})
درسی که اینجا ارایه میشه 2 تاش از میانگین درسای شریف بالاتر هست (به لحاظ محتوا و درونمایه علمی - شاید استادش سالی 100.000$ میگیره اما اساتید شریف هم حقوق مطلوبی دارند)
وقتی خوب به براک نگاه میکنم و دانشجو هاش و مخصوصا اونایی که الان هم دوره ای من هستند اگر چه له له میزنند و در فیزیک (نسبت به اون بچه های شریفی) هیچی نیستند میبینم که واقعا این سیستم آموزشی خوب عمل کرده که این آدم رو به اینجا رسونده.
اینجا دانشجویان کارشناسی ای میان که معدل دبیرستانشون کم اما هر از چند سالی 2-1 تاشون بعد از کارشناسی دیده میشه مه مستعد هستند و به راحتی وارد دانشگاه های بهتر میشوند.
اینجا در این کشور 33 میلیونی جالب است که دانشگاه ها با تقریب خوبی طیف پیوسته ای به لحاظ علمی به وجود میارن.
نکته : در دپارتمان فیزیک براک که 8 استاد داره فقط 2 تاشون ظاهرا کانادایی (زاده کانادا) هستند.
و اساتید نسبتا خوبش همه اصالتا متولد وتحصیل کرده کشور هایی مثل روسیه هندوستان و... هستند.
این قضیه در مورد دانشگاه های دیگر هم تا حدی صادق است.
شاید این در کنار پشتوانه اقتصادی و حمایت از تحقیقات یکی از دلایل سیستم علمی اینطرفا باشه. (البته اون دوتای اول تا حد خوبی این دومی رو موجب میشه)
اگر چه در ایران دانشگاه آزاد داریم واحد فلان جایی که جاده نداره و عموما اساتیدش خیلی خوب نیستند اما آموزشش هم (تمرین امتحان و...) در حد دیگر فاکتور هاشه اما اینجا ظاهرا تا حدی یک سری چیز ها تا اونجا که سواد اساتید اجازه بده یکسان هستش بنابراین امکان داره که کسی بعد از کارشناسی در براک بره ترنتو و... اما در ایران این امکان خیلی کمتره که کسی از پیام نور واحد ابرقو شریف قبول شه.
جالبه مهم ترین دغدغه اینها هم آموزش هستش تا ریسرچ کلا اینجا خیلی دبیرستان تره و فرصتی دوباره برای دانش اموزان نه جندان قوی دبیرستان که پیشرفت کنند.
پی نوشت: من اخیرا به این دوست ایرانیم که اونم از براک خیلی شاکیه نمیگم لعنت بر براک و... میگم ما نباید اینجا می اومدیم وگر نه اینجا داره کار خودش رو انجام میده و رسالت خودش رو داره. ما بدبختیم که از اونجا رونده و از انجا مونده ایم...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 18:25  توسط صدیق
|
بله بلاخره هوای قطبی رو هم تجربه کردیم تازه این سر شب هستش واویلا فرداصبح...
در این دما فرایندی به نام چگالش صورت میگیرد بدین صورت که کلیت وجود انسان در یک تغییر فاز کفن در زمانی کوتاه تر از زمان پلانک به یخ تبدیل میشود.
تصویر حال حاظر سایت رسمی محیط کانادا:

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:38  توسط صدیق
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:8  توسط صدیق
|
این رو ببینید این در ارتباط با موسیقی متن این وبلاگ اما واقعا این آدم حس طنز خوبی دارد.
pachelbel in D major
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:44  توسط صدیق
|
دیروز یک کلیپ ویدیویی را که مصاحبه ای با برخی از ملاهای کوچه و بازار و مردم عامی بود در فواید قمه زنی و حتی تایید یک نفر ملبس به لباس پزشکی برای همه فرستادم. در ادامه لینک نوشته بودم باعث تاسف است.
امروز دوستی جواب داده بود که تاسف خوردن ندارد و هر پدیده ای را باید با معیار فرهنگ آن جامعه سنجید.
و عنوان کرده بود این مشکل امثال ما هاست که گاهی این پدیده ها را با فرهنگ غربی میسنجیم.
من اولین باری نیست که چنین حرفی میشنوم و تا حدی هم با این حرف موافقم این پدیده که به قول دکتر منصوری لایه ای نازک از کسانی که کمی از سنت ها فاصله گرفته اند و متمایل به فرهنگ شده اند یا اصولا معیار های سنجش غربی دارند در سطح دریای جامعه است اگرچه ظاهرا همه گیر اما هیچ عمقی ندارد و...
من کمی با این دید که " بسیار خوب این فرهنگ موافق این قضیه است پس به من و تو چه و اصولا ما اشتباه می کنیم که با این قضیه مخالفیم " مخالفم.
مگر چیزی که ما به عنوان فرهنگ غربی میشناسیم چطور به شک امروزی تبدیل شد؟ مگر خود انها کمتر از 4 قرن پیش در ظلمت و اختناق کامل کلیسا نبودند؟ مگر تا حتی 50 سال پیش هنوز خیلی از مسایل در غرب (اگر جه هنوز خیلی از مسایل در آمریکا و در حال حاظر) با معیار های سنتی و دینی سنجیده نمی شد؟ (مثل همجنس گرایی).
من تصور میکنم علاوه بر اینکه هر فرهنگ در درون خود تا حدی رشدمیکند (در شرایط مساعد فیزیکی و اقتصادی که مردم فرصت فکر کردن داشته باشند) باید تا حدی هم از شیوه های دیگر تفکر متاثر شود.
این به نظر من احمقانه است که عقب ماندگی ها (در چارچوب خود آن فرهنگ چون فرهنگ و تفکر مردمش "فلاکچویشن دارد") نگه داریم و از آنها حفاظت هم کنیم یا در بهترین حالت کاری به کارشان نداشته باشیم.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:11  توسط صدیق
|
ترم قبل مشاهده ای داشتم که این ترم هم در حال تکرار شدن هست. زندگی من تشکیل شده از یک سری فرایند هایی که می توان درد سر تمرین تصحیح برگه تنبلی و... نامید که در هر ترم این فرایند ها با پریود های مختلف در یک بازه تداخل سازنده اساسی ای میکنند و این تعریف شاه هفته است.
من هم این هفته شاه هفته ام است. و این روز ها شاه روز های این شاه هفته است برای من.
کلا در یک کلام واویلا واویلا...
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 21:42  توسط صدیق
|
با دوستی چت می کردم که به رشته ای به غیر از فیزیک علاقه مند بود برای ادامه تحصیل. ایشان اخیرا اپلایشان هم به پایان رسیده و منتظر جواب ها هستند.
بعد از کمی گپ گفت که دیگر هیچ سنخیتی بین آنچه که دانش پیشه های آن رشته انجام میدهند با بزرگان و پیشینیان آن رشته وجود ندارد.
من هم گفتم که در مورد فیزیک همچنین حسی دارم و کمی هم داد از انگیزه های اقتصادی برای ادامه فیزیک زدم و لی در جمله بعد اعتراف کردم حالم از این جور انگیزه ها به هم می خورد.
این مقدمه ای بود برای اینکه بیان کنم تا چه اندازه از روند غالب در جامعه حال حاظر فیزیک ناراحت هستم.
من اینشتین را تمجید میکنم و تا حدی از نیلز بور دل خوشی ندارم نه به دلیل شکل مو یا شهرت بلکه به خاطر رویکردشان نسبت به فیزیک. بر اساس شنیده هایم و برداشت شخصی ام اینشتین در پس مطابقت نظریه با آزمایش به دنبال چیزی شاید از جنس سازگاری منطقی یا نوعی رضایت خاطر بود (شاید هم خدا).
اما برای من نیلز بور نماینده چیزی است یا به عبارت دقیق تر فلسفه ای است که الان در حال جریان در جامعه فیزیک است. همه منتظر نتایج ال اچ سی هستند و به قول این اجنبی ها انگشتهایشان را صلیب کرده اند که بلاخره استاندارد مدل درست است.
اگر چه در مورد شخص اینشتین و بور من میفهمم که همیشه کمی تعصب و قابل درک تر بودن نسبت به چیزی که خود شخص معرفی میکند (نطریه کوانتم کپنهاگی) وجود دارد البته در مورد اینشتین این قضیه در مورد دیدگاهش صادق است.(چیز هایی مثل موضعیت و...)
اما من همانطور که گفتم از اشخاص یا دیدگاهشان صحبت نمی کنم بلکه از روش هایشان بحث می کنم شاید اینشتین هم آنقدرها هم واقعا دنبال سازگاری منطقی و... نبوده باشد اما به هر حال من این نوع دید را می پسندم و دقیقتر و صریح تر بگویم از فیزیک نظری این انتظار را دارم (حد اقل در روش چون عملا گاهی خیلی چیز ها مانع میشوند).
برای من واقعا عجیب است که چطور مردم چندان توجهی به اصول بنیادی کوانتم نشان نمی دهند اما به ریسمان و منیفولد بیضوی ۱۱ بعدی علاقه مند هستند. عده ای در همین ضمینه می گویند تکلیف کوانتم با مقاله بل مشخص شد. من مخالفم هنوز ما خیلی سوال های بی جواب در همین متون پایه ای کوانتم داریم که باید جواب بدهیم. یا شاید تا حدی روشن کنیم. مثل انتنگلمنت که متاسفانه به ملکیت کوانتم کامپیوتیشن درآمده و فقط از اسمش و خاصیتش استفاده می شود نه بررسی خود پدیده (این یعنی کار مهندسی کار علوم پایه روشن کردن پدیده است تا یافتن کاربرد).
و...
پی نوشت: این نوشته را بیشتر درد دل یا غر تصور کنید من خیلی سعی نکرده ام حرف دقیق بزنم. اما خوشحال میشم نظرات بقیه را هم در این زمینه بدانم.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:16  توسط صدیق
|
چند شب پیش از سر بی حوصلگی به سراغ "یو تیوب" رفتم (به لطف اینترنت سرعت بالای بلاد کفر!). واقعا جالب است اما آن شب چند کلیپ بسیار جالب پیدا کردم این دوتا واقعا فوق العاده بود:
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 12:27  توسط صدیق
|
۸ صبح از خواب پا میشی میبینی یکی تو ارکات اسکرپ گذاشته.
جواب میدی جواب میده.
کی هستی... چطور منو پیدا کردی؟... نه من تصور می کنم ما نقطه اشتراکی نداریم با کمال ادب من پیشنهاد دوستی شما رو رد میکنم.
حالا نقطه چین ها:
Zenobio "KELIN RABAH
Zenobio "KELIN RABAH
my name is Zenobio "KELIN RABAH"
I AM A FUNNY PERSON, I HAVE 49 YEARS, BACHELOR AND MY SEXUAL ORIENTATION IS ANY ONE.
I found its orkut in a community, liked its person and I have interest in forming a lasting friendship with you
I go to kill you. I am the son of the demon
من هم می خواستم واسش فارسی بنویسم خدا شفات بده.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:36  توسط صدیق
|
داشتم داندان هایم را مسواک میکردم. طبق معمول با یک دست مسواک را حرکت میدادم و با دست دیگر به دیوار تکیه کرده بودم. اول به سلامتی و زندگی سالم فکر کردم بعد یاد آهنربا هایی که آلیاژ نایوبایت اهن یا یه همچین چیزی که چند روز پیش مسيول آزمایشگاه های دانشکده یکی به من داده بود فکرکردم که اتفاقا چند ساعت پیش تو یو تیوب دیدم که کسی از همان جنس اما تعداد زیادی کروی را در دست داشت (تا این اندازه برایم جالب بود که تا پای
خرید ۲۵ تا اهنربا هم رفتم! اما حس خست نهایتا مانعم شد)
بعد یک باره توجهم به رگ دستم جلب شد که در اثر فشار برآمده شده بود یاد رگ و گردش خون افتادم و پلاکاردی که به پارتیشن میزم متصل بود:
I love you with all my kidney!
البته از قول یک کلیه!
بعد یک باره یاد صحنه ای افتادم که یک سال پیش در اتوبوس ونک آزادی در حال چرت زدن شاهد بودم.
ایستگاه بیمارستان بقیه الله مرد جوانی سوار شد کنار مردی که بقل دست من نشسته بود ایستاده بود با اخم های در هم من خیلی دقت نکردم که چه چیز با عث شد سر صحبتشان باز شود اما چند جمله انقدر تکاندهنده بود که تا حالا هر موقع یاد کلیه می افتم در ذهنم تداعی میشود.
مرد کنار من که لاغر اندام با پوستی تیره بود به مرد دیگر گفت من حاظرم کلیه ام را به برادر شما بفروشم میلیون۲۰ تومان من خودم بیمار هستم و به پول احتیاج دارم مرد جوان هم بی انکه تعجب کند خیلی سریع پرسید گروه خون شم چیست و.... نه گروه خون برادرم آ است. چیزی که علاوه بر کل گفتگو برای من تکان دهنده بود لحن هردوی انها بود. انگار در حال خرید و فروش نیم کیلو گوشت در قصابی بودند با تمام ضمایمی که موقع خرید در برخورد رعایت میکنند نه خیلی طالب خرید و نا خیلی مشتاق فروش واقعا که نیم کیلو گوشت معامله می کردند. موقعی که گفتگویشان تمام شد اتوبوس از ملاصدرا به درون چمران پیچید و من یک لحظه در حالتی شک وار ناشی از ان جملات چشمم به ماشین های مدل بالایی که در حال حرکت در باند شمال به جنوب چمران بودند افتاد و برج های شهرک غرب و عدد ۲۰ میلیون.
احساس کردم به اندازه کافی وقت صرف مسواک کردن کرده ام. دهانم را شستم و به اتاق برگشتم با همان حال آن روز صبح ساعت ۷.
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:57  توسط صدیق
|
ظاهرا سال گذشته در این ناحیه طوفانی رخ داده ولی دانشگاه هم همچنان به کار خو ادامه داده (کرکره رو نکشیدن پایین ملت برن خونشون). چند ماه پیش دستورالعمل شرایط بد جوی تصویب شد و امروز در دمای -2 به نبال بارش حدود چند میلیمتر برف (که اینجا و مخصوصا در این فصل مردم با دیدن چنین وضعی با عینک آفتابی به کنار ساحل میروند!) دانشگاه تعطیل شد!
من نهایتا نفهمیدم دلیل این تعطیلی در اینجا که فقط روز شکر گذاری تعطیل بود (به غیر آخر هفته و سال نو) اوضاع جوی بود یا اوضاع جوگیری؟!!
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:5  توسط صدیق
|
امروز بعد از یک هفته رفتم با استاد راهنمام گپی بزنم که اول ترم دیگه از چند هزار دلار ایشان محروم نشم. ایشان یک آزمایشگر (از نوع درجه n) هستند و من هم پروژه ام کار مثلا نظری اما عملا هفته ای یک بار نیتروژن بازی است (ایشان طیف نمای ان ام آر ی داشتند که هفته ای یک بار نیازمند ۵۰ لیتر نیتروژن و من هم استاد راهنمایی که هر ترم پول وده! )
بعد از یک ساعت صحبت ایشان با انتگرالی مبسوط به من دادند و با لحنی طعنه امیز گفتند:
well ,you can solve this problem to satisfy your theoretical leans
و حالا سوال این بود که طول خم حاصل از برخورد یک مخروط و یک بیضی را که محکر هایشان زاویه {تیتسا!!!} میسازند مشخص کنید. البته ایشان گفتند که من خیلی وقت پیش این کار را کرده ام اما اخرا نامه ای دریافت کرده ام که ظاهرا محاسباتم غلط بوده.
من اولا نمی فهمم چرا تو این خراب شده ملت تا این اندازه نسبت به کار نظری بدبین هستند. (تنها کسانی که من را به دلیل اینکه میخواهم کار نظری انجام بدهم مسخره نکرده ۲ تا استاد نظری کار ومستخدمه دانشکده {راهرو B بلاک } ) بوده اند.
من نتنها از کار آزمایشگاهی متنفر نیستم بلکه کلا من به غیر از ۴ سال اخیر در تمام طول زندگیم به کار آزمایشگاهی بیشتر از کار نظری علاقه داشته ام اما خوب مسلما نه در جایی که تکنیک ۵۰ سال پیش را استفاده میکنند تا انچه را که هم عصران اجدادشان کشف کردند دوباره انجام دهند!
من واقعا شیفته کار های تیم هایی مثل تیم زایلینگر و امثالش هستم اگر هم زمانی بتوانم حتما دست از این جنون نظری برمی دارم.
پی نوشت: به لطف تفاوت های فرهنگی بعد از هر مصاحبت دلنشین با استاد راهنمام یک {گیگ} ساین به ایشون نشان می دهم و صحنه را ترک میکنم ایشان هم با رویی گشاده پذیرای این عمل از ته دل من میشوند.
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 22:0  توسط صدیق
|
چه حسی پیدا می کنید از اینکه چندین پاراگراف تایپ کنید بعد که ثبت و بازسازی وبلاگ را کلیک می کنید همش به پره!
پی نوشت: آپشن اتو سیو حق مسلم ماست نمونه کوچکش توی آفیس ماست.
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:54  توسط صدیق
|
چقدر دلم میخواهد حرف هایی که در مورد ناسیو نالیستی و نژاد پرستی
در مورد فیزیک و مخصوصا این توهماتی که در فیلم هایی مثل الگنت یونیورس به خورد ملت میدند
در مورد جامعه کانادا
در مورد ایرانی های اینجا
و ...
بنویسم
اما هر بار که نوشتم اینقدر پراکنده بود که خودم هم نفهمیدم که چه نوشته ام.
بعضی وقتها نوشتن برای من و حتی حرف زدن چقدر کند و گنگ به نظر می آید.
چه خوب بود اگر میشد مفاهیم را منتقل کرد بدون دغدغه اینکه مفاهیم را در لباس
کلمات بپوشانم و مراقب براداشت های مختلف باشم.
یاد عنوان کتابی افتادم به نام:words without meaning
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 15:39  توسط صدیق
|
and here by I introduce my Linux to my laptop for the first time in its life
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 18:34  توسط صدیق
|
بله 60%
کانون در ر ماجول! استش اما راک!!!قولو لم... ساعت 1 شب راک گوش نکن!
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1:0  توسط صدیق
|