تبليغاتX
جام می
I found following sentence somewhere in Sean Carroll page (his activities I think):


"Past Activities:

My long-awaited general relativity book is finally finished. Now I'll finally be able to afford that BMW Jag."


------------------------------------------------------------------------------------------------------------
What has made me interested in Sean and his other co-writers in Cosmicvariance is exactlly what I previously thought I have lost and I would not  ever  have  it  again as  a  part of  my  life, it is my ideal way of life.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:24  توسط صدیق   | 

گردون نگری زقد فرسوده ماست             جیحون اثری زاشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست              فردوس دمی ز وقت آسوده ماست


در دایزه ای کآمدن و رفتن ماست            آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند در این معنی راست           کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست


برخیز بتا بیا ز بهر دل ما                         حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم          زآن پیش که کوزه ها کنند از گل ما


ماییم و می و مطرب واین کنج خراب          جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید و رحمت و بیم عذاب               آسوده ز باد و خاک و از آتش و آب

 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:46  توسط صدیق   | 

من (حداقل شخصا اینطور) تصور میکردم که همه قوانین که در اسلام و دیگر ادیان و فرهنگ ها مانع از ارتباط آزاد جنسی میشود تنها در جهت حفظ خانواده و مسایل مرتبط با آن است همانند مسایل حقوقی و سرپرستی و بنیان خانواده و... و دلیلی برای این شدت عمل ها نمی دیدم جز برای تضمین این قضیه. فرزند مشروع با پدر و مادری کاملا قانونی و... وگرنه چه دلیلی میتوان یافت جز برای کنترل جامعه از طریق این کشش قوی و غریزی (کما اینکه مطمینم این دلیل اعمال این سخت گیری ها در ایران و سایر جوامع دین محور است که دین از این روش برای کنترل جامعه استفاده میکند*).

در رادیو زمانه مقاله ای دیدم در مورد اهدای سلول های بارور شده و سلول های جنسی این بخشش خیلی برای من جالب بود!


"فتوای آیت الله علی‌خامنه‌ای، رهبر مذهبی ایران، به اهدا کننده‌گان اجازه می‌دهد تا از سلول‌های جنسی جنس مخالف و غیر همسر خود برای بارور کردن یاخته‌ی جنسی خود استفاده کنند، ولی هرگز نباید تماس بدنی میان اهدا کننده و دریافت کننده رخ دهد و باروری می‌بایست از طریق لوازم آزمایشگاهی صورت پذیرد."


خوب به نظر میرسد که مسیله اصلا خوانواده و... نیست و فقط مسیله لذت جنسی است و کنترل آن برای کنترل جامعه حداقل برداشت شخصی من این است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*:Fuck: Fornication Under Consent of the King ,...
در قرون وسطی و در برهه ای در انگلستان.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:53  توسط صدیق   | 

"نی نوا" گوش میدهم. خسته ام خسته.
 هر زمان که خسته میشوم بیشتر احساس افسردگی میکنم.



پی نوشت:
امروز عصر اگرچه فیوزاگزوزم نسوخت اما ترکید!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:45  توسط صدیق   | 

من که شخصا اولین بار است که چنین مقدمه شفافی میبینم!

This is a book about physics, written for mathematicians. The readers we have
in mind can be roughly described as those who:
1. are mathematics graduate students with some knowledge of global
differential geometry
2. have had the equivalent of freshman physics, and find popular accounts
of astrophysics and cosmology interesting
3. appreciate mathematical clarity, but are willing to accept physical motiva-
tions for the mathematics in place of mathematical ones
4. are willing to spend time and effort mastering certain technical details,
such as those in Section 1.1.
Each book disappoints some readers. This one will disappoint:
1. physicists who want to use this book as a first course on differential
geometry
2. mathematicians who think Lorentzian manifolds are wholly similar to
Riemannian ones, or that, given a sufficiently good mathematical back-
ground, the essentials of a subject like cosmology can be learned without
some hard work on boring details
3. those who believe vague philosophical arguments have more than historical
and heuristic significance, that general relativity should somehow be
"proved," or that axiomatization of this subject is useful
4. those who want an encyclopedic treatment (the books by Hawking-Ellis [1 ],
Penrose [1], Weinberg [1], and Misner-Thorne-Wheeler [1] go further into
the subject than we do; see also the survey article, Sachs-Wu [1]).
5. mathematicians who want to learn quantum physics or unified field theory
(unfortunately, quantum physics texts all seem either to be for physicists,
or merely concerned with formal mathematics).

این مقدمه کتاب :
Sachs R.K., Wu H. General relativity for mathematicians

 
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:48  توسط صدیق   | 

داشتم وبلاگ Sean Carroll را میخواندم که در یکی از پست هایش به نام What good is theory این جمله را دیدم:
Understanding is a good thing, and in some sense is the primary goal of science.
مثال جالبی هم زده من از مقایسه ای که کرده تا اندازه ای خوشم آمد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:33  توسط صدیق   | 

من شخصا در مورد نظافت و نظم کمی افراطگرا هستم و به نوعی کمی وسواسی هستم. خانه ای که پیش از این در آن سکونت داشتم و هم خانه ای هایم از این لحاظ بسیار برایم مطلوب بود و من هم برای حفظ آن همیشه قوانینی مثل گذاشتن زباله ها را دم در و ظرف شستن را رعایت میکردم بدون کوچکترین استثنایی و کمی هم جبران تنبلی یکی از هم خاته ای ها که همیشه نوبتش روز قبل من بود (که اخر هفته ها هم او یکی از نوبت های من را بر عهده می گرفت و بی حساب می شدیم) کلا از این دید زندگی خوبی داشتم.
در منزل جدید یکی از 2 هم خانه ای ام که ایرانی هم هست کمی بی توجه هست و من چون شخصا تحمل کپره دستشویی و حمام و سینک گرفته ظرفشویی را ندارم همیشه تمیز میکنم اما باید اعتراف کنم که همخانه ای هایم مخصوصا این دوست ایرانی کاملا از میانگین زندگی دانشجویی اینجا بالاتر هستند و در کل رعایت خیلی از مسایل را می کنند اما من امروز که داشتم دستشویی را میشستم از خودم میپرسیدم آیا بعد از 2 ماه یک نفر نباید به این فکر بیافتد که چرا دستشویی تمیز مانده است یا یاد تذکر من؟!!
تصور میکنم که اگر زمانی دانشجوی دکترا شدم و درامد کافی داشتم به سرعت یک آپارتمان شخصی میگیرم تا راحت تر باشم.
گاهی افراد بی مسولیت نیستند ولی در کل زندگیشان یک بینظمی و بیبرنامگی کلی دیده میشود که وقتی با حوزه زندگی مشترک تلاقی پیدا میکند نتیجه اش این فراموش کاری ها و بیتوجهی ها میشود.

شاید این من هستم که تحمل بینظمی و بوی سطل زباله و غیره وغیره را ندارم یا به عبارتی بیش از اندازه حساس هستم. اما خوب نظافت و نظم تا حد خوبی در یک جامعه خوش تعریف و قابل احرا است. چرا بعضی ها حتی در حال نداشتن کار درسی بینظمی را بخشی از زندگی دانشجویی حساب میکنند و آن را به نبود وقت کافی ربط میدهند اما برای رسیدن به بار و دیسکو از یک لحظه هم غفلت نمیکنند؟!! حداقل صادق باشند.
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:47  توسط صدیق   | 

با او دقیقا سه سال پیش آشنا شدم. در ابتدا نمی فهمیدیم همدیگر را اما به لطف دوستی عزیز آموختم که چگونه از زبان او بیان کنم آنچه را که تا به آن موقع قدرت بیان نداشتم.
حرف به حرف آرام آرام ذزه ذره.
ای کاش که...
افسوس که...
هر روز بیش از پیش احساس میکنم که مایلم احساساتم را بیان کنم تا روابط فیزیکی بین سنگ و آب و آتش.
چه زیبا که در متون کهن فارسی هنر سرچشمه خوبی ها و علم و دانایی بیان میشد.
هنر خوار شد جادویی ارجمند... (شاهنامه) و...
 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 22:37  توسط صدیق   | 

I think I should either do something else with my free time in this NMR Lab or ask my supervisor to provide me with "Farsi Fond" on this computer.

Few minutes ago I learned (or at least created my own senario of) why Spherical Harmonic functions are called that.
look at this picture (From Wikipedia) and notice the solid lines are the zeroes, can you see the similarity with 2D Fourier Transform?



The other thing that I realized what it refers to is "Lorantz Covariant ..." (Thanks to awsome book by Sean Carroll).

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
My life is become more and more specialized, less and less exciting, more and more boring. With out colors like a black and white picture.
But there is no way out. It is almost impossible for me to swim against the stream.
The worst part is more I learn physics more I feel desperate.



+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:24  توسط صدیق   | 

At first I think I need to explain why I'm writing this and the previouse posts in Englis the reason is easy, to avoide writing in "pinglish".

To day accidentally I found the Blog of Sean Carroll and some of his friends,
It is Cosmic Variance.
Seems interesting for me, especially it remindes me things that I've lost since I came here. Also makes me happy to know there is people out there who care about things other than physics.

But meanwhile I realized something else, few weeks ago I also found another Blog. Dr.Mansouri's and some of his friends (actually his gang) blog, his blog's name is "navarda" (invariant) what a coencidence! not only in agenda and style or writers even in the name they are similar!
Again I left with one questions have we ever done something genuine with out copying or if you wish get inspired or influenced by someone else's work?!


Sean also has a Group on Facebook.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:1  توسط صدیق   | 

In my point of view the failure of Einestain in proposing General Relativity as a more insightful theorey of gravitation was to underestimate the fact that we all can stand on the surface of the earth.
I think starting from this point that not all of us are in a sealed box falling freely, in our every day life with having an eye on what we mean by matter leaves us with no other choice but looking for the mariage of so called fundemental theories of physics (GR & QM). But I think this shouldn't be done by brute force of mathematics.

I know if I learn more about GR and other stuff in this area of physics I'll be embarrassed for what I just wrote. Any ways I like it, take it as one of those comments about physics by non-experts expressing their Sci-Fic passions in the name of new issues or theories!


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:25  توسط صدیق   | 

پیش نوشت: این نوشته به هیج عنوان دقیق نیست و بر اساس مشاهدات و نتیجه گیری شخصیم وتا اندازه ای آمیخته با پیش دآوری است.

بر اساس چیزی که به عنوان دانش و دانشمند به عنوان بخشی از فرهنگ ایرانی فراگرفتم که تا اندازه ای هم تعریف اولیه من از این مقولات را تشکیل میدهد (ولو ناخوداگاه) دانش مجموعه یا تا اندازهای افشره ای از چیزی است که ما امروزه با مرز بندی به شاخه های مختلف علم تقسیم کرده ایم. دانشمند هم بر اساس آنچه که از واژه برمی آید دارنده این دانسته ها است.
بنابر این به اساتید دانشگاه که یادداشت یا کتاب سرکلاس می آوردند دانشمند نمی گفتیم و در بهترین حالت زمانی کسی به این عنوان نایل میشد که از دسترس سنجش علمش خارج باشد (مرحوم دانشمند دکتر...) یا اطرافیانش حتا تا شعاع 10 متری نفهمند که چه می گوید حال چه درست چه غلط (علامه...).
فراگیری علم هم بی حد و مرز بود و به انتها نمی رسید (البته در زمان حال اما در واقع در انتهای این راه دانشمندی و علامه شدن قرار دارد). در کتابخانه دانشکده فیزیک شریف بیش از 10000 کتاب موجود بود و در هار دیسک لپ تاپ من 7000 کتاب الکترونیکی که هر امیدی را در دانشمند شدن مبدل به یاس میکرد.
البته باید بگویم که تصور میکنم که این دید تا اندازه ای تعدیل شده و در به تعریف بعدی نزدیک شده.

علم غربی کمی عملی تر و واقع بین تر است و به علم به چشم یک مهارت نگاه میکند بنابراین یک دانشجوی سال سوم کارشناسی یک فیزیکدان یا ریاضیدان یا ...دان هست چون تا اندازه ای این مهارت را کسب کرده که بفهمد این کلمات و روابط به چه چیزی اشاره میکنند. یک استاد یا پرفسور حتی لازم نیست از بخش های دیگر فیزیک اطلاع داشته باشد تا پرفسور دانسته شود.
اگرچه کم نیستند افرادی که در چند زمینه متبحر هستند (به عنوان مثال فرمی که ملقب به چوب سه سر طلا بود)

علم عملی(اپلاید...):
در ابتدا انزجار خوردم را ابراز میکنم! و تنها به این دلیل که با سیستم تفکر من سازگاری ندارد و نقطه مقابل آن است اما این بخش از علم از انجا که نقطه اتصال علم و افراد عادی و زندگی روزمره است و تا اندازه ای به قول اساتید اینجا به پرداخت کنندگان مالیات دلایل کافی برای خرج مالیاتشان راه علم میدهد اهمیت عمده ای دارد
متاسفانه ما در تاریخ علم ایران چه در دوره اسلامی و چه در دوران های معاصر تر و حتی حاظر هیچ معادلی برای این زمینه نداریم مگر جهاد دانشگاهی که تا آنجا که من از یکی از دست اندرکاران شنیدم (دکتر ایرجی زاد) و خودم  در یک مورد از نزدیک مشاهده کردم بیشتر از دادن راهنمایی برای استفاده از پمپ خلا برای لوستر سازی (در حد کاربر!) و پر کردن نبود مهندسی خلا در دسترس نداشته!


 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:58  توسط صدیق   |