تبليغاتX
جام می
ای کاش که یک قفصه کتاب می بودم که بیش از هز انسانی در خود دانش و فرزانگی دارد.
ای کاش که یک نهال درخت می بودم که از هر انسانی بیشتر می تواند عمر کند.
ای کاش کودک می ماندم که از هر انسان بزرگسالی پاک و بی غرض تر مهر می ورزیدم.
ای کاش می توانستم دوست بدارم کسی را که ادعا میکنم دوست می دارم فراتر از ظاهر و رنگ!
ای کاش که مثالی از افسانه ی انسانیت می بودم نه انسانی که هستم.
ای کاش می توانستم بیان کنم ‌این ذره حسی که در ته این چاه سیاه سو سو کنان در آرزوی دیده شدن رو به خاموشی میرود.
ای کاش که نمی دانستم دایره دایره است که روزی که این را یاد گرفتم دیگر هیچ چیز دایره نبود.
ای کاش  -  ای کاش  -   ای کاش...
افسوس که هیچ کدام نیستم و نخواهم بود.
افسوس که از زمینم
افسوس که انسانم!
افسوس که من آنم که صبح ها در آینه میبینم نه آنی که در آینه آرزو هایم.

کم کم دارم بززگ میشوم دارم یاد می گیرم چطور با کاستی های خودم و محیطم کنار بیایم کم کم به بوی لجن عادت کنم تا شاید روزی حتی نتوانم بی بوی گندش زندگی کنم.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:56  توسط صدیق   | 

در فیزیک نظری هیچ چیز بد تر از یک نظریه اگرچه درست اما بد توجیح شده نیست! چیزی که نمی فهمم این است که آیا من خیلی احمقم که آنقدر طول میکشد این چیزها را بفهمم یا اینکه این چیز ها جایی بوده و من از روی سهل انگاری ندیده ام  یا در فیزیک ما شاهد یک سلسله بد فهمی و کم سوادی ارثی هستیم.
بعد از ۳ سال بلاخره (اگر واقعا!) فهمیدم ۴ بردار سرعت چیست!
واینبرگ قبلا به نظرم یک ماشین تایپ مبسوط بود که مثل خیلی های دیگر خودارضایی نظری میکند مانند خیلی های دیگر که جلدها در پی جلد ها کتاب مینویسند. من فقط ۳۰-۴۰ صفحه از کتاب کیهانشناسیش را خواندم و فقط ۱۰۰ صفحه (که دارم دوباره از اول میخوانم تا بفهمم جریان از چه قرار بود!!!) از کتاب میدانش را. اگرچه فوق العاده کند پیش میروم اما خوشحالم که در هر صفجه اش چیزی یاد میگیرم یا ریاضی محض یا فیزیک و نه ترکیب زشت و پلشتی از چیزی که فقط به قصد متقاعد کردن خواننده یا بعضی وقتها ویراستار نوشته شده. همان حس خوبی را در حین خواندن کتابش پیدا میکنم که از خواندن درسنامه های فاینمن پیدا میکردم و قتی می خواستم بفهمم مرکز جرم چیست و ...
جای تعجب نیست که اینان ستارگان این شب تیره فیزیک شده اند! شاید نه به این خاطر که آنها خیلی درخشان هستند شاید به این خاطر که بقیه خیلی اینو بزار تو اون فرمول هستند!
حالا میفهمم که چرا بعضی وقتها فیزیک نظری تا این اندازه انزجار آمیز و بعضی وقتها تا این اندازه زیباست.

به نظر من چیزی به اسم فیزیک نظری و ریاضی مجزا از هم وجود ندارد! این جدایی ناشی از کم سوادی و کج فهمی ریاضی دانان و فیزیک دانان اغلب محافل علمی است! هیچ کس معادله فیزیکی که در بنیان از نظر ریاضی غلط باشد را نمیپسندد(مگر به خاطر عوامل بیرونی مثل گرنت و...) و من حداقل شخصا هیچ جزابیتی در ساختار ریاضی بیربط با دنیای فیزیکی (بیربط حتی در برانگیزش یا کار بری!) نمی بینم! متاسفانه هردو به وفور در ریاضی و فیزیک دیده میشود!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:51  توسط صدیق   | 

حالا بیا اپلای کن دوباره روز از نو روزی از نو!
تازه این بار هم یه چرند جدید به اسم مصاحبه هم بهش اضافه شده.
منظورم این نیست که دوست دارم کنار یه جنگل یه ورش دشت یه ورش آبشار و از این چرندیات زندگی کنم (کما اینکه اونم خوبه اما دست نیافتنی)
فقط دلم میخواد یه پست ثابت داشته باشم از این همه بلاتکلیفی و تصمیمات تعیین کننده خلاص بشم!
حالم داره بهمخ میخوره!
هی دارم می دوم برای اینکه برسم به مرحله بعد که اونجا عین خر بدوم! در حال حاظر زندگی من در مرحله خودآزاری سیستماتیک پیشرفته قرار داره!

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:30  توسط صدیق   | 

Yet nature is made better by no mean
But nature makes that mean, so over that art which you say adds to nature,
is an art that nature makes!


William Shakespeare ,
A winter's tale
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:48  توسط صدیق   | 

مدتی بود که فراموش کرده بودم که چقدر مطالب و کار های مختلف هست که می خواستم و می خواهم انجام بدهم اما هیچ یک را حتی ذره ای انجام نداده ام.
دلم میخواست کمی تیوری موسیقی بخوانم کمی فلسفه و علوم اجتماعی حتی نوت های درس اقتصاد را از دوستی گرفتم که کمی بخوانم و مثل گوسفند در بحث های اقتصادی عمل نکنم.
لیست کلمات از پس کلمات فراهم کردم که زبانم را تقویت کنم و مثلا کمی مطالب فرا تر از این کتاب است را بفهمم.
می خواستم خوب خودم را برای جی آر ای آماده کنم و و و....

بیش از یک سال گذشت نتنها هیچ کاری انجام ندادم بلکه احمق تر هم شدم چون با فراموش کردن آن چند چیزی که کورسوی امیدی به آدم شدن در انها بود را هم فراموش کردم.

پر از توهم شدم پر از حماقتی که خودم هر روز تحقیر میکنم.

هر روز بیش از پیش خودم را در مرداب توهماتم فرو میکنم. و میدانم که فردا صبح به خودم خواهم گفت نه توهم نیست واقعیت است و و و...
تف...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:34  توسط صدیق   |