در فیزیک نظری هیچ چیز بد تر از یک نظریه اگرچه درست اما بد توجیح شده نیست! چیزی که نمی فهمم این است که آیا من خیلی احمقم که آنقدر طول میکشد این چیزها را بفهمم یا اینکه این چیز ها جایی بوده و من از روی سهل انگاری ندیده ام یا در فیزیک ما شاهد یک سلسله بد فهمی و کم سوادی ارثی هستیم.
بعد از ۳ سال بلاخره (اگر واقعا!) فهمیدم ۴ بردار سرعت چیست!
واینبرگ قبلا به نظرم یک ماشین تایپ مبسوط بود که مثل خیلی های دیگر خودارضایی نظری میکند مانند خیلی های دیگر که جلدها در پی جلد ها کتاب مینویسند. من فقط ۳۰-۴۰ صفحه از کتاب کیهانشناسیش را خواندم و فقط ۱۰۰ صفحه (که دارم دوباره از اول میخوانم تا بفهمم جریان از چه قرار بود!!!) از کتاب میدانش را. اگرچه فوق العاده کند پیش میروم اما خوشحالم که در هر صفجه اش چیزی یاد میگیرم یا ریاضی محض یا فیزیک و نه ترکیب زشت و پلشتی از چیزی که فقط به قصد متقاعد کردن خواننده یا بعضی وقتها ویراستار نوشته شده. همان حس خوبی را در حین خواندن کتابش پیدا میکنم که از خواندن درسنامه های فاینمن پیدا میکردم و قتی می خواستم بفهمم مرکز جرم چیست و ...
جای تعجب نیست که اینان ستارگان این شب تیره فیزیک شده اند! شاید نه به این خاطر که آنها خیلی درخشان هستند شاید به این خاطر که بقیه خیلی اینو بزار تو اون فرمول هستند!
حالا میفهمم که چرا بعضی وقتها فیزیک نظری تا این اندازه انزجار آمیز و بعضی وقتها تا این اندازه زیباست.
به نظر من چیزی به اسم فیزیک نظری و ریاضی مجزا از هم وجود ندارد! این جدایی ناشی از کم سوادی و کج فهمی ریاضی دانان و فیزیک دانان اغلب محافل علمی است! هیچ کس معادله فیزیکی که در بنیان از نظر ریاضی غلط باشد را نمیپسندد(مگر به خاطر عوامل بیرونی مثل گرنت و...) و من حداقل شخصا هیچ جزابیتی در ساختار ریاضی بیربط با دنیای فیزیکی (بیربط حتی در برانگیزش یا کار بری!) نمی بینم! متاسفانه هردو به وفور در ریاضی و فیزیک دیده میشود!
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:51  توسط صدیق
|